دیالوگ های دلنشین یک پدر

این روزها تو دنیای مجازی بحث سریال پدر حسابی داغ و پر از نقده.

من کلا سریال و فیلم نمیبینم اما گاهی هم میخکوب میشوم.نمونه اش همین سریال آقای پدر.بماند که انتخاب بازیگرها یعنی دم خلاقیت 

و فکر آقای تهیه کننده و کارگردان گرم

داستان عشق یک دختر و پسر با عقاید متفاوت هست،یه چیزی تو مایه های سریال تنهایی لیلا،فیلم سینمایی دلشکسته و کتاب رویای

نیمه شب

بحث درباره سریال زیاده،اما قوی ترین نکته توی این سریال دیالوگ هایی هست که بین بازیگرها رد وبدل میشه.دیالوگ هایی که کلی

فکر میطلبه و به آدم گوشزد میکنه که انگار باید تو زندگی هرکداممان این دیالوگ ها گفته بشه تا گند نزنیم به باورها و زندگیمان.

خلاصه اینکه

اینبار به جای نگاه کردن به چهره حامد و عاشق بازیگر سریال شدن،گوش بسپارید به دیالوگ هایی که گفته میشه و آرام بخش

زندگیمان هست


اگر بخواهید حاضرم دیالگ های برترش رو براتون بگم


منبع این نوشته : منبع
سریال ,دیالوگ ,هایی ,دیالوگ هایی

فقط یادبدهیم..فقط نقد کنیم

خیلی جالبه

این روزها فقط به دیگران یادمیدهیم و خودمان دنبال یادگرفتن نیستیم

این روزها

فقط از دیگران نقد میکنیم و خودمان را نقد نمی کنیم

این روزها 

فقط نگاهمان به دیگران و زندگیشان است

یادمان رفته خودمان را ببینیم و بفهمیم کجای کاریم


منبع این نوشته : منبع
خودمان ,دیگران

کتاب خاطرات سفیر

زمستان پارسال بود که این کتاب را خریدم.میگفتن روایتگز یک دختر مسمان تو قلب کشور فرانسه هست.پیش خودم گفتم حتما پر از 

خاطرات تلخ وشیرین هست ،پر از غم دوری و عشق کافه گردی و و ساعت ها پای ایفیل نشستن

اما..

کتاب بیشتر شبیه کتاب شب های پیشاور بود.باز کتاب شب های پیشاور تخصصی تر و معتبرتره

کتاب خاطرات جنگ های مذهبی یک دختر بود.یک دانشجوی طراحی صنعتی که لوکیشن تمام ماجراها دور میز آشپزخانه خوابگاه 

هست.کتاب براینسل این روزهای ایران نیست،مال سالهای دهه پنجاه هست.میدانید چرا؟ چون نویسنده توی میزگردهایش طوری با سایر ادیان بحث میکند که 

انگار هیچ شناهتی درباره دین اسلام ندارند.

خانم نیلوفر شادمهری،این روزها متاسفانه غیر مسلمان ها علمشان درباره اسلام بیشتر از ما مسلمان ها هست.کتاب لحنش تنده ،انگار باید قبول

کنی که اگر فردا هر کشور خارجی رفتی باید منتظر باشی تا به عنوان یک مسلمان به چالش بکشند.

القصه کتاب به دلما نشست و فکر نکنم پیشنهاد خوندنش را به کسی بدهم

نگاه ها با هم متفاوته.





منبع این نوشته : منبع
کتاب ,مسلمان ,خاطرات ,کتاب خاطرات

تنگه ابوقریب

حتما این روزها بروید به دیدن تنگه ابوقریب

سکانس یک:
مجید دکتر گروه هست و پشت کامیون به سمت تنگه ابوقریب،کتاب پیرمرد و دریا میخواند و میگوید: ما اهل جنگ نیستیم برای دفاع 
میرویم،دفاع از ناموس و سرزمینمان

سکانس دوم:
عمو خلیل فرمانده گردان هست.صورتش پر از ترکش ،پشت خاکریز نشسته و با تمام بغض های دفن شده توی گلویش می گوید:
تن بچه هام سالم بود.حاجی میفهمی بچه ها یه ترکش هم نخورده بودند،بچه ها از تشنگی شهید شدند


سکانس آخر:
از فرمانده دستور رسیده که چند دقیقه حمله نکنید،بگذارید تانک های دشمن آرام بگیرند و بعد یک دفعه حمله کنیموعمو خلیل و مجید و حسن با تن زخمی و خسته  زیر آفتاب نشستند.عمو خلیل میگه دیروز فلکه آب را بستم تا براش یک زانویی بخرم.اما نخریدم و الان
اینجا هستم.مجید میگه: نترس هستن کسایی که فلکه آب را باز کنن

بهار نویس:
لطفا این روزها به تماشای تنگه ابوقریب بروید...
به دیدن بچه هایی که لیاقتشان بود تا بر بال اون همه سیمرغ طلایی بنشینند و راهی آسمان بشوند....
بچه هایی که جنگیدن  تا ما..
هممون،از اون اقایان سیاستمدار تا ما خرده ریزه ها...
فلکه آب را باز نکردیم که هیچ،یک قفل هم بر سرش زدیم و گفتیم:کی گفت بروید؟..
گند زدیم..خراب کردیم..بدجور...
و چقدر بد که هنوز پر ادعاییم...
سخته جواب بچه های تنگه ابوقریب را دادن...

منبع این نوشته : منبع
تنگه ,ابوقریب ,فلکه ,خلیل ,سکانس ,مجید ,تنگه ابوقریب

ماهم میوه ها را عددی میخریم.عقده ای نشوید

چندسال پیس ،وقتی آدمها از سفرشان به کشورهای آسیایی برمیگشتند تا چندسال میگفتند که:

آره دیگه،ما هیچیمون درست نیستواین ژاپنی ها و مالزی ها و کره ای ها هر روز میوه و سبزیجات تازه میخرند.مثلا طرف سه عدد شلیل 

میخرد و نیم کیلو سبزی...

بهشان میگفتیم باشد قبول اینها تازه خور هستند و ما کهنه خور اما یادت نرود توی این کشورها قیمت میوه آنقدر زیاد است که طرف مثل 

ما نمی تواند یک کیلو شلیل بخرد.میگفت نه ماها اسراف میکنیم،ماها از تازه بودن میوه لذت نمیبریم

روزگار باز هم گذشت و ماهم مثل ژاپنی ها پیشرفت کردیم

ما هم با این قیمت ها باید به تعداد اعضای خانواده میوه بخریم،مثلا دو عدد شلیل.نمیگم دلم میخواهد یک کیلو شلیل بخرم و نصفش 

را راهی سطل زباله کنم

اما دلم میخواهد بگویم:

این ماجرا در کشور من فرهنگ سازی نشده،گرانی کمرمان را خم کرده و بهمان دستور داده که عددی میوه بخریم

راستی اونایی که حسرت قوانین غرب را می خوردند،حالتان خوب است؟.روزی یک عدد شلیل میچسبد؟


منبع این نوشته : منبع
میوه ,شلیل ,تازه ,کیلو ,کیلو شلیل

وقتی قاضی ها فقط حکم صادر میکنند

نگید نه ،که اصلا در باورم نمیگنجد.

میدانید همه ما آدمها درباره دیگران گاهی وقت ها از روی کمبود دانش قضاوت میکنیم و پایش یک حکم صادر میکنیم

اما 

توی اطرافیانمون همیشه یک عده اشخاص خاصی هستند که همیشه خدا قاضی هستند و حکم صادر میکنند.آن هم چه حکم هایی

زودی پای نامه میزنند:

فکر کردن ممنوع،زودی اعدام کنید.

چند روزی هست که فکرم درگیر یکی از این آدمها شده است.یعنی نشسته و فقط حکم صادر میکند.آن هم چه حکم هایی

مثلا فلانی زن دوم دارد.حکم میدهد که چه اشکالی دارد.

مثلا روز اول میگفت من میام مهمانی اما دو. روز مانده به عروسی نه من نمیام.این آدمها بی شعور هستند

القصه که چه حکم هایی میکند

داشتم امروز فکر میکردم که اگر نوبت قصه های خودش بشود چطوری حکم میکند؟.مثلا اگر بخواهد یک مهمانی بگیرد..دخترش را شوهر 

بدهد.برای خانه جدید وسایل بخرد...یا هر چیزی

میخوام تمرین کنم که همون اندازه نخودی که حکم صادر میکردم را هم دیگه صاد نکنم.

حامن مطلق روزهای زندگی آدمها فقط خداست


منبع این نوشته : منبع
صادر ,آدمها ,مثلا ,هایی ,صادر میکنند

رژیم غذایی

آقااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کی گفته رژیم و سالم زندگی کردن مال آدمیزاده؟

یکی بره این آقای سکه و دلار را به سمت زندگی سالم هدایت کنه

این همه اضافه وزن و چربی بالا براش خوب نیست هان

ای ما گفتن

چند روز دیگه سکته میکنه و کلا محو میشه

نمیدونم،دمنوش های نیوشا...قرص های لاغری..لیپوساکشن

یه راهی نشانش بدید


منبع این نوشته : منبع

آقای بنفش و استاد پیر سینما

روزهای داغ و پر از تب و تاب انتخابات بود.هر حزب و گروهی برای خودش رنگی را انتخاب کرد تا نمادی شود برای گروهشان.

جمشید مشایخی،هر میکروفنی پیدا میکرد و پشتش می ایستاد،با کلی هیجان میگفت:

اگر آقای بنفش رییس جمهور این سالهای ایران نشود،من از این کشور میروم

نمیدانم،استاد سینمای ایران دنبال دلیل برای فرار از وطنش میگشت یا واقعا اینقدر به این آقا اطمینان داشت که حاضر بود به خاطر رای 

نیاوردنش بار سفر به بلاد فرنگ را ببندد؟

بگذریم...

این روزها استاد سینمای ایران هم نشین تخت بیمارستان شده است و روز به روز بین اون همه دیوارهای سفید دارد تحلیل میرود

آقای بنفش،نمی خواهی خودت یا یکی از نمایندگانت حالی از این استاد پیر بپرسید و بهش بگویید زود خوب شود چون حاضر بود به خاطر

رای نیاوردنت بار سفر ببنندد؟

آقای بنفش که هیچی،بازیگرها هم فقط برای یک سلفی اینستاگرامی به دیدنش میروند،باور ندارید از پسرش بپرسید که گفت:

دمتان گرم که به دیدار پدر می آیید اما دیگر چرا عکس مجازی می اندازید



منبع این نوشته : منبع
آقای ,استاد ,بنفش ,آقای بنفش ,سینمای ایران

هوای نفس کشیدن

این روزهای هوای نفس کشیدنمان عجیب شده است.دل نگران دقایق آینده زندگیمان هستیم.

انگشت های دستمان خواب رفته است از بس اشاره کردیم و مقصر را پیدا نکردیم.

مقصر را پیدا کردیم،اما بین همدیگر پاسش دادند انگار بازی دست رشته است.

این روزها نفس میکشیم به امید هوای محرم تا دست های بریده علمدار زینب،باز کند این گره ها را

گره های انداخته شده به ابروهای مردمان سرزمینم را

گره های کور شده اقتصاد سرزمینم



منبع این نوشته : منبع
هوای